رستاخیز..داریوش
ای ابر مرد مشرقی ای کوه!
ای نگهبان قدسی خورشید!
روشنایی آتش زرتشت
یادگار صداقت جمشید
ناجی سربلندی انسان
ای تو پیغمبر ای اهورایی!
ای برای تو این هیولاها،
همه کوکی همه مقوایی!
با کتاب ترانه های من ،نه قصیده غزل سپاس توست!
مرد اسطوره ای شعر من! مخمل قلب من لباس توست!
با کتاب پدربزرگ من، قصه رویش تباهی ها ست!
قصه امتداد شب تا شب، قصه ممتد سیاهی هاست
دفتر کهنه پدر اما، پر سوال و گلایه و تردید
حرف اگر هست حرف تنهایی، حرف آیا و حسرت و امید..
با پدر آرزوی باغی بود: روی خاکی که شکل مردن داشت
بس که تن تشنه بود خاک من، پدرم شوق جان سپردن داشت
با من اما ، سبد سبد میوه از درخت غرور باغستان
کوزه کوزه زلال نور و عشق برای قلب تشنه انسان
با کتاب ترانه های من نه قصیده غزل سپاس توست!
مرد اسطوره ای شعر من مخمل قلب من لباس توست!
مشرقی مرد پاسدار شرق! معنی جاودانه اعجاز!
خاک اگر خنده کرد و گندم داد؛ازتو بود ای بزرگ باران ساز!
ای رسول بزرگ رستاخیز !دست حق بهترین سلاح توست!
فاتح پاک در زمان جاری، رخش تاریخ ذوالجناح توست!
ایرج جنتی عطایی