معلـم تـــــــــــــاریخ مــــــــــا عاشق آزاده ای بود
فقط یه قصــه گوی خوب، مشرقی ساده ای بود
معلم تــــــــــاریخ ما هرگز به ما نگفت چــــــــــرا:
گذشته ها رو قصــــه کرد، نه چند و چون ماجرا!؟

تــاریخ وحشتکده ای بی شرم و بی ترحــم است!
دریای آتش است و خون، پیوسته در تلاطم است!
شمشیر فاتحـــــــان قلم، مرکب خون مردم است!
در این هیاهوی غریب، معنــــــای آدمی گم است!

معلم تاریخ ما کاشکی به ما میگفت چرا؟
چرا پسر جــای پدر، چرا سقوط چرا سفر؟
ویــــرانی یک سرزمین فقط برای یک نفــر!
معلم تاریخ ما کاشکی به ما میگفت چرا؟

تاریخ وحشتکده ای بی شرم و بی ترحم است!

در این هیاهوی غریب معنـــای آدمی گم است!

تــــاراج یا خراج خون یا قتل عـــــــــــام بی دریغ؛

فریب تاریخـــــــی عدل، ایمان به ضرب و زور تیغ


برادران حیله گر، پدرکشــــــــــان بی پسر
توطئه هــــــــای مادران، پسر به کیفر پدر

معلم تـــاریخ ما کاشکـــــــی به مــــــا میگفت چرا:
نان خیانت هـــــــــــــــــا چرا بر سفره تفاهم است؟
هر فتح باری از شکست بر شانه های مردم است؟
تاریخ وحشتکده ای بــی شرم و بی ترحــــم است!
در این هیاهوی غریب معنــــــــــای آدمی گم است!

اگر به ما میگفت چرا شاید که اینجا نبودیم
در خانه یا دور از دیــــار با هم و تنها نبودیم
اگر به ما میگفت چرا شاید که اینجا نبودیم
شاید که اینجا نبودیم با هم و تنهــا نبودیم

اردلان سرفراز

۲۹.۱۰.۴۰۰